رضا قليخان هدايت
1218
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا و له ايزد چو كارگاه فلك را به كار كرد * از كاينات ذات ترا اختيار كرد نى نى هنوز كاف كن از نون خبر نداشت * كايزد رسوم دولت تو آشكار كرد اوّل ترا يگانه و بىمثل آفريد * وانگه سپهر هفت و عناصر چهار كرد عالم ز فرّ دولت تو ابتهاج يافت * آدم بذات و نسبت تو افتخار كرد هم در مدح سلطان گويد سپيدهدم كه صبا مژدهء بهار دهد * نسيم باد صبا بوى زلف يار دهد ز آبديده بموجى در اوفتم كه به جهد * خيال را سوى بالين من گذار دهد ز دست ناخوشى آنكس رهاندم كان دم * بدست من مى صافى خوشگوار دهد مرا شكوفه خوش آيد كز ابتداى بهار * زمانه را بنوى زينت و نگار دهد نه همچو گل كه چو در مهد غنچه بنشيند * دوهفتهء دگر از عشوه انتظار دهد خوش آنكه يار سمن بر ميان سبزهء باغ * بوقت بوسه مرا وعدهء كنار دهد ز عكس چهرهء او تازه نقشبند بهار * طراوتى بگلستان و لالهزار دهد سراى پردهء قوس قزح فراز افق * نشان طارم ايوان شهريار دهد عروس ملك كسى در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر دم شمشير آبدار دهد عدوت مثل تو آنگه شود كه خنجر بيد * به روز معركه آثار ذو الفقار دهد در مدح اتابك ابو بكر بن محمّد گويد سپيدهدم كه زند ابر خيمه در گلزار * گل از سراچهء خلوت رود بصفّهء بار ز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر بنوك قلم صورتى كنند نگار چه حالتست كه مرغان همىزنند نوا * چه موجبست كه گلها همىكنند نثار